.: تیم ملی فوتبال آرژانتین :.

وبلاگ طرفداران آرژانتین

در ابتدا قبل از پرداختن به مبحث اصلی، باید خدمت دوستان عرض کنم که اشاره به مفاهیم زیر، کمکی ست به ما در درک بهتر مقاله.

روایت اسطوره ها و تاثیرشون توی یک جامعه بر میگرده به پیشینۀ فرهنگی و اجتماعی اون ملت

توی جوامع مختلف نگرش نسبت به اساطیر فرق داره، ولی در همه جا روند چگونگی شکل گیری اسطوره ها یه روند تکاملی ست.

اما به چه شکل و چه جوری؟!

بدین گونه که با تکامل شخصیتی انسان ها و در نمایی کلی تر، تکامل جوامع بشری، شعاع تاثیرگذاری و فعالیت اسطوره ها به آرامی کمتر شده تا جایی که از نامِ بزرگان آینده، نه بعنوان اسطوره، بلکه بعنوان شخصی تاثیرگذار یاد خواهد شد.

قبل از اینکه به ذکر مثال و رابطۀ این مقوله با فوتبال بپردازیم، لازم می دونم نکته ای راجع به تاثیر "تکامل انسان" در این زمینه از دیدگاه روانکاوی عرض کنم.

انسان ها در جوامعی که اسطوره سازی میکنن، به لحاظ روانکاوی در سطح تکاملی پایین تری نسبت به بقیه جوامع (جوامع پیشرفته) قرار دارن، به این شکل که "تکامل شخصیت" در انسان ها مراحل مختلفی رو از بدو شکل گیریِ جنین تا بلوغ کاملش طی میکنه و هیچگاه این تکامل به این معنی نیست که با بالا رفتن سن، تکامل بصورت خودکار اتفاق میفته! بلکه همونطور که ما ایرانیان بیشتر از سایر جوامع شاهد آنیم، انسان های بسیاری هستن (از جمله خود بنده) که علارغم بالا رفتن سن هنوز در مراحل ابتدایی تر تکامل شخصیتی قرار دارن؛ مثلا رفتارهای کودکانه در اشخاص با سن بالا میتونه یکی از این علائم باشه، اما همیشه تشخیص علائم به این سادگی نیست!

 در یکی از مراحل بسیار مهم تکامل شخصیتی، مرحله ای بنام Oral یا همان "دهانی" وجود داره، مثال سادۀ این مرحله یک جوجۀ گنجشکه که تنها زحمتی که برای سیر شدن می کشه، باز کردن دهان خویش و هضم بی ارادۀ اون غذاست و تمام مراحل تهیه غذا توسط مادر صورت می گیره.

جوامع در گذشته بیش از امروز اسطوره سازی می کردن و علتش همون "اورال" بودن اونا بوده، در واقع انسانها توی اون جامعه در تمامی ابعاد بدنبال یک لقمۀ آماده بودن، کسی بیاد تا تمامی مشکلاتشون حل شه و یکشبه ره صد ساله رو طی کنن. همین جو حاکم باعث شکل گیری انسانی قادر و فداکار در هر میلیون نفر می شد، نابغه ای که نسبت به شرایطِ گاه غم انگیز اطرافیانش احساس مسئولیت میکرد، فردی که با توجه به پیش شرط های محیط، زمان، قدرت تصمیم گیری، نبوغ و... قهرمان زمان خودش لقب می گرفت، که در غالب اوقات سطح توقع از اون بسیار بالاست و سرعت ظهور و افولش بسیار زیاد، اونم به این علت که تحققِ رویاهای یک جامعۀ منفعل از اون طلب می شه.

 

 

از نمونه های اجتماعی و سیاسی اون میشه مصدق، امیرکبیر، قائم مقام فراهانی یا... نام برد (شخصیت هایی که بار سنگین مطالبات و توقعات رو به دوش کشیدن و در نهایت فدا شدن) یا حتی از دیدگاه دیگه! فکر میکنین چرا قبول شخصیت هایی مثل سوپرمن، اسپایدرمن، بتمن و... با اون توانایی های خاص در تاثیرگذاری بر جوامع، مربوط به یک گروه سنی خاص یا تعداد معدودی از بزرگ ترهاست؟!! چون شخصیت این دسته آدمها بصورت طبیعی یا غیر طبیعی در مرحله "اورال" وجود داره.

اما امروزه در جوامع پیشرفته دنیا برعکس کشور ما، انسان ها از دیدگاه شخصیتی تکامل یافته ترن و این شرایط اجازه شکل گیری اسطوره به معنای کلاسیک خودش را نمیده. چون تفکر غالب توی این جوامع به قول برتولت برشت در رمان سقراط مجروح اینه که "قهرمانی شغلیست مانند مشاغل دیگر و هر انسان یک قهرمان است." و برای این مهم کافیست آن فرد به وظایف خودش به بهترین شکل عمل کنه.

اون چیزی که در فوتبال گذشته و امروز شاهدشیم هم حکایت دقیق از این مفهوم کلی "تکامل شخصیتی انسان ها" داره.

روزگاری پوشکاش، مارادونا و... یک تنه تیم (بعنوان تمثیلی از جامعه) را به قهرمانی نزدیک میکردن ولی امروز در اکثر تیم ها روند این تفکر خاتمه پیدا کرده. جامعه آرژانتین هنوز تا حدود زیادی پیرو مکتب اسطوره های کلاسیکه و به همین دلیل در اظهارات سرمربی، دستیاران و حتی خیلی از مردم آرژانتین مشاهده می شد که همچنان به دید یک منجی به مســی نگاه می کنن و البته همانطوری که دوستان بزرگوار ما در پست های قبلی اشاره کرده بودن، به هیچ عنوان یاران مارادونا از لحاظ کیفیت به یاران مسـی نمیرسیدن ولی در مجموع این مفهوم اسطوره سازی در شکل ضعیف ترش نسبت به دوران مارادونا همچنان در کشور آرژانتین حاکم است.

 

 

همین کلمه (یاران مســی) بیشتر از این که بیان کنندۀ کاپیتانی مســی باشه، بیان کنندۀ خواست اکثریت از معجزه آفرینی اوست. آلمان بدون یگانه قهرمان به فینال می رسه و برزیل با مصدومیت یگانه قهرمانش محو می شه. البته ذکر این نکته هم ضروریه که "قهرمان" و "اسطوره" تفاوت ها و شباهت های بسیاری دارن، اما یکی از بارزترین تفاوت هاشون اینه که "اسطوره" بُعد تاریخی داره، به این معنی که اون قهرمانِ کلیه ادوار تاریخه و نه فقط بازۀ زمانی خودش! بعنوان مثال شما ممکنه حتی یک کودک علاقه مند به فوتبال پیدا نکنین که توی کشوری مثل ژاپن بگه؛ الگوی ورزشی من میشل پلاتینی هست، یا حتی توی خود فرانسه!!! با اینکه پلاتینی "قهرمان" دوره خودش بوده، اما همون کودک در ژاپن یا فرانسه امکانش زیاده که بگه؛ "مارادونا" الگوی ورزشی منه!!!! در واقع "اسطوره" در بُعد زمان حرکت میکنه و قهرمان ادوار مختلف میشه. بنابراین اسطوره شدن بازیکنی مثل مســی همچنان مبهم میمونه تا سالها بعد که این ابهام از بین بره. امـــــا اما و اما، جامعه آرژانتین (مخصوصا با تشدید فشار توقعات روی مســی در سطح ملی) سعی در اسطوره کردن اون داره! و این نگرشِ مردم، از آخرین اظهار نظر تاتا مشخصه که قبل بازی دوستانه با آلمان گفت:
ر روی مربی مســی برای اینکه به بهترین شکل از او استفاده کند فشار سنگینی وجود دارد و در آخر هم صرف نظر از نتیجه از او انتقاد خواهد شد. از این روی شاید مربیگری مسی بیهوده بنظر بیاید."

ولی همه چی به اینجا ختم نمیشه و ما رگه های تکامل رو توی تفکر مربی های جوون تر آرژانتین به عینه مشاهده می کنیم.

کاری که سیموئنه در حال انجام اونه!

شخصیت استثنائی سیموئنه در حال تغییر نگرش یک ملت نسبت به نحوۀ عملکرد تیم هاست. او نه اسطوره پرورش میده و نه به اسطوره احتیاج داره بلکه قهرمان بودن رو به تک تک یاران هدیه می ده و در نهایت ثابت می کنه که این نتایج درخشان حاصل دست سیموئنه به تنهایی نیست چون خودشم نمی خواد و نباید اسطوره باشه. صدق جمله آخر رو توی عملکرد بازیکنا پس از جدایی از اتلتیکو مشاهده می کنیم که تک تک اونا قهرمانانه بازی می کنن.

در کلام اخر نقل قولی از خوزه مورینیو (بعنوان مربی ای از جامعه ای پیشرفته) می کنم که بعد از فینال گفت:

"مســی قربانی کل تیم شد." و اونو با اظهارات فراوان دوستان در اینجا و جالب اینکه اظهارات بسیاری از مردم آرژانتین در شبکه های اجتماعی و... مقایسه میکنم که همگی فرمودند: "جناب مســی؛ مارادونا با قدم زدن توی زمین اسطوره نشد."

 

 

بـــله، از نظر بنده هم لیونل مســی با شخصیتی فداکار، توانا و مسئولیت پذیر قربانی کل تیم و تفکر یک ملت شد.

 

پ . ن:

هدف من از حضور در بخش مقاله آزاد صرفا بیان اخبار و اطلاعات بازیکن ها و تیم ها نیست (کما که به جرات عرض می کنم،  بنده در برابر دوستان صاحب نظر توانایی انجام این کار رو در خودم نمیبینم) بلکه بیشتر معطوف به بیان روابط و دلایل نتایجُ شکل گیریِ تفکر تیم هاست. با این وجود هنوز اطلاع ندارم که این سبک مورد پسند همراهان عزیر کمپ می باشد یا خیر؟!

 

      


 

پ.ن 2:

با توجه به نظر رضا جان و احتمالا برخی دیگر از دوستان و احتمال بوجود آمدن شبهه برای ایشان، توضیح مجددی خواهم داد؛

قطعأ مســی قابلیت رهبری مارادونا رو به هیچ وجه نداره، و بدون شک مارادونا یک اسطوره بود، اسطوره ای که بعید میدونم تکرار بشه، و قصد من در این پست به هیچ عنوان مقایسه مســی و مارادونا (دو بازیکن در دو دورۀ زمانی مختلف) نیست اما دوتا مسئله وجود داره؛

اول اینکه مســی (برعکس مارادونا) ذاتأ گرایشی به اسطوره شدن نداره که این رو میشه از مصاحبه هاش فهمید، چون اکثر اوقات وقتی صحبت از جام جهانی و ... میشد دائم دربارۀ صرفأ لذت بردن از فوتبال، طعم قهرمانی در جام، پرسش دائم او از میزان لذت فتح جام از هم تیمی های اسپانیایی اش در بارسلونا و... صحبت می کرد و این احساس خلاء درونی مســی نسبت به لذت فتح جام رو نشون میده نه احساس فتح جام برای هدیه به ملت، هواداران، بازگشت افتخار به سرزمین آرژانتین و اعتبار به آمریکای لاتین، شکست بت تبانی و... و همه نشون دهندۀ این موضوع که مســی بیش از هر علت دیگه ای چون از فتح جام لذت میبرد پس در پی اون بود، و این با دیدگاهِ (خودآگاه یا نا خودآگاه) یک اسطوره که با انگیزۀ انجام کاری بزرگ برای جمعی بزرگ است منافات داره و بنظرم این نوع برخورد مســی کاملا آگاهانه ست. این موضوع خیلی مفصلِ اما اگه بخوایم خیلی خلاصه بیانش کنیم باید بگم؛ گاهی عقده ها و سرخوردگی ها و... به یک انسان با توانایی بالا فرمان میده و منجر به کسب موفقیت های بزرگ هم میشه (احتمالا مارادونا) و شخص خاطی اونو لذت می پنداره. ولی گاهی نیروهای درون به دور از هرگونه کمبود بیمارگونه ای به انسانی با توانایی بالا فرمان میدهد، یعنی درحالی که شخص خاطی در حال لذت است ناخودآگاه شگفتی نیز می آفریند (احتمالا مســی). دلایل این امر ریشه در دوران کودکی مارادونا و مســی هم داره، و این بدین معنا نیست که مارادونا از فوتبال لذت نمی برده بلکه تنها و تنها لذت از فوتبال به اون فرمان نمیداده، مارادونا به دید یک سلاح به فوتبال نگاه می کرد و مسی به دید یک تفریح بزرگ.

این شرایط و فشار جامعه بود که توی این جام از مســی منجی بودن رو میطلبید و مســی با انگیزۀ لذت از فوتبال توی این فشار و توقعات تحلیل می رفت، خسته می شد، له می شد و در نهایت قربانی شد. در حالی که در شرایط مشابه (و حتی شاید هم شدیدتر) مارادونا بخاطر خواست و توقع یک ملت انگیزۀ دوچندان می گرفت و از نبوغش به عالی ترین شکل استفاده می کرد تنها بعلت تفاوت انگیزۀ درونی وی با مســی نسبت به مقولۀ  فوتبال.

حتی اگه آرژانتین موفق به فتح جام میشد، بنظرم بازهم مســی قربانی تیم بود چون به دلایل بالا، وی در لذت بردن از فوتبال ناکام مونده بود با این تفاوت که لذتِ بزرگ فتح جام سرخوردگی ناشی از فشار روی وی را به حداقل میرسوند.

 

دوم اینکه شرایط اجتماعی و سیاسی و... امروزه بگونه ای است که شانس پیدایش اسطوره رو کم میکنه، یعنی بنظرم اگه مارادونا توی قرن 21 امِ آرژانتین، زندگی میکرد احتمالش خیلی ضعیف بود که به یک اسطوره بدل بشه و تنها همون قهرمان می موند.


برچسب‌ها: اسطوره, قهرمان, مسی, مارادونا, اورال

+نوشته شده در 93/06/23ساعت23:19توسط elistuta | |

آرژانتین آلمان ( بدون مواد نیروزا ) را له کرد

 

سلام دوستان .. یک بازی انتقامی در زمین آلمان .. آرژانتین ، آلمانی که به نظر بدون مواد نیروزا پا به میدان گذاشته بود رو گلباران کرد .. در روزی که میزبان کلافه و سردرگم بود و دل به کاشته ها بسته بود و شانس باهاش یار بود که فقط 4 تا گل خورد و 4 تا دیگه نخورد .. دیدیم که چجوری آلمانها بدون دوپینگ کند بودن درحالیکه بازیکنای آرژانتین به راحتی از دو سه تا آلمانی عبور میکردن و فقط با خطا متوقف میشدن .. و بازیکن جدید آفریقاییشون رو هم دیدیم .. این بازی آرژانتینه ، تغییر نمیکنه ولی بعضی چیزای دیگه تغییر میکنه .. فیفا در اون بازی حاضر نبود .. البته داور حاضر بود و بعضا اشتباهاتی هم داشت .. ولی این اشتباهات غیرعمد خیلی بهتره تا اینکه اشتباهات ازپیش تعیین شده و پشت پرده اتفاق بیفته .

گلهامون همه زیبا و دیدنی ولی 2 گل آلمان روی کاشته ها و ضدحمله و بدون تاکتیک مشخصی بودن .. آلمانها به سمت بازی خشن رفتن تا که آبروریزیشون از این بیشتر نشه و همین باعث شد پسران آلبیسلسته قید ادامه حمله ها و گلهای بیشتر رو بزنن .. اریک لاملا امیدوارمون کرد به آینده ولی پاستوره هم باید دعوت میشد ..

ولی چرا گفتم بدون دوپینگ ؟!

نمیخوام طولانیش کنم .. تا چند سال پیش من فکر میکردم که فقط برزیل تیم فیفاست ولی بعد از رسوائی استفاده آلمانها از مواد نیروزا در چند دوره از جامهای جهانی و المپیک فکرم عوض شد.. همون مواد نیروزایی که سربازان نازی در جنگ جهانی دوم استفاده میکردن .. از جمله جامهای جهانی 1954 و 1966 که توی هردوشون آلمان به فینال رسید .. و در جام 54 در حالیکه تو مرحله گروهی توسط مجارستان و فرانس پوشکاش به معنای واقعی کلمه (( له )) و (( تحقیر )) شده بودن ، در بازی فینال در عین ناباوری 3-2 مجارستان رو شکست دادن ، احتمالا اون روز فینال مصرفشونو بالا برده بودن !!.. حتی کار به جایی رسید که اسطوره های اونها ، از جمله شوماخر در کتاب خودش به دوپینگ در جامهای جهانی و مسابقات بزرگ اعتراف کرد .. به هر حال این واقعیته که برزیل و آلمان تیمهای موردعلاقه فیفا هستن .. حتی اسطوره برزیل سوکراتس هم یه بار گفته بود که فیفا تلاش میکنه که تا بیشترین حد ممکن برزیل رو در جام جهانی نگه داره .. و از این دست حرفها زیادن ولی در بازی اخیر مهم نبود که آلمانها دوپینگ کردن یا نه ، مهم نیس که داور اشتباه عمدی داشته یا نه ، اصلا هیچی مهم نیس .. فقط ... مهم اینه که ما

 گل استثنائی زدیم بهشون و یوآخیم لو باید بره آنالیز کنه و چیزای جدیدی یاد بگیره !


 

اینم نتایج نظرسنجی البته با تاخیر ممنون از این که شرکت کردید! نظرسنجی جدیدمون اینجوریه که سعی داریم تیم محبوب و موردعلاقه تاریخ آرژانتین رو از دیدگاه خودتون مشخص کنیم .. به این نحو که ابتدا برای پست دروازبانی نظرسنجی میذاریم و بعد برای دفاع و هافبک و حمله .. که هرکدوم از این نظرسنجیا تا 10 روز ادامه داره بعنوان مثال نظرسنجی فعلی که درمورد بازیکن موردعلاقه شما برای پست دروازبانی هست تا روز 27 شهریور ادامه داره و بعد میریم سراغ خط دفاعی که اونم تا 7 مهر ادامه خواهد داشت .. و تا 50 روز دیگه از محبوبترین تیم تاریخ آرژانتین از دیدگاه شما رونمایی خواهد شد ! البته اگه دوستان عزیز فکر میکنن بازیکنی رو از قلم انداختم خواهش میکنم که یادآور بشن که حتما اونو هم اضاف کنم من اونایی رو که به ذهنم اومدتو نظرسنجی قرار دادم .


برچسب‌ها: آرژانتین آلمان, اریک لاملا, نظرسنجی

+نوشته شده در 93/06/15ساعت15:16توسط محمد | |

درود به همه دوستان آرژانتيني
منچستر واسه اولين بار از ديماريا استفاده كرد، آنخل٧٠ دقيقه با شماره ٧ به كار گرفته شد اماسومين بازي يونايتد تو زمين برنلي تازه وارد بدون گل بود يعني ٣ بازي  ٢ امتياز و بدون برد و رده چهاردهم جدول !!! اين درحاليه كه رقيب اصلي اونا يعني چلسي به تاخت و تازش ادامه ميده و اورتونو ٦ تايي كرده و به همراه سوانسي از ٣ بازي ٩ امتياز دارن البته مورينيو از تاتنهام و پوچتينو آرژانتيني حساب لازمو ميبره كه از دو بازي ٦ امتياز و ٥ گل زده داره. اما واسه منچستر اين بدترين شروع فصل تو ادوار گذشته بوده و فنخال فشار زياديو داره تحمل ميكنه، اهالي اولدترافورد كه تو ٢٧ سال گذشته با فرگوسن فقط به صدر نشيني و برد و قهرماني عادت كردن اين شرايطو زياد تحمل نخواهند كرد و فنخال اينو خوب ميدونه، تازه فشار جرايد و مطبوعات هم مثل آوار بر سر فنخاله البته لوييز تجربه يه همچين شرايطي رو تو آژاكس و بارسا داره اما نبايد فراموش كنه كه هواداراي منچستر زياد اهل سازشكاري نيستن و نكته مثبت اين جريان واسه ما آلبيسلسته ها اينه كه رخو تو خط دفاع و آنخل به عنوان يك عنصر نفوذي ، ميتونن عصاي دست لوييز فنخال باشن و كشتي طوفان زده منچسترو به ساحل نجات برسونن چرا كه نبايد فراموش كنيم كه ميراث سر الكس فرگوسن جايگاهي رفيع تو ليگ جزيره و ليگ قهرمانان داشته و اين روزها واسه رخو و ديمارياي تازه نفس يه فرصت طلايي به حساب مياد كه پرچم آلبيسلسته رو به احتزاز در بيارن، اين بار با منچستر و تو ليگ جزيره. صحبت از منچستر شد حيفم اومد از فينال ليگ قهرمانان ٩٨ يادي نكنم اونجايي كه تا دقيقه ٨٨ بايرن يه گل از منچستر جلو بود و تو كمتر از ٥ دقيقه دو گل از منچستر خورد و با اينكه علي دايي رو نيمكت بايرن بود اما چون آلمان دشمن شماره يك آلبيسلسته به حساب مياد از باختش خوشحال شديم.

+نوشته شده در 93/06/09ساعت0:10توسط حسن | |

 بخش اول

لیگ فرانسه 

همانطور که میدانید آرژانتین یکی از مهمترین مراکز پرورش بازیکن جوان در دنیاست و وجود استعداد های فراوان باعث میشه که بسیاری ازآنها دیده نشوند و معمولا بازیکنان باتجربه و معروف که در لیگهای معتبر که پوشش تلوزیونی در ایران دارند مورد توجه هستند  و بسیاری از استعداد ها در بین ما شناخته شده نیستند مگر اینکه فرصت بازی در تیم ملی  بدست بیارن یا به لالیگا و لیگ برتر کوچ کنند . با توجه به اینکه پوشش تلوزیونی لیگ فرانسه در ایران کمتر از لیگهای معتبر اروپایی میباشد مناسب دیدم که 2 بازیکن آینده دار آرژانتینی حاضر در لیگ فرانسه رو معرفی کنم امیدوارم که بپسندید
البته این توضیح رو بدم که این پست دنباله دار خواهد بود و بازیکنان لیگهای کمتر دیده شده دیگه مثل پرتغال، هلند ، مکزیک و ... مورد بررسی قرار خواهند گرفت و نکته بعدی اینکه شرط معرفی بازیکن در این پست استعداد و جوانی هستش و بازیکنان کمتر از25 سال که  برای اینده ارژانتین میتونن مفید باشن

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در 93/06/02ساعت12:20توسط پویا | |

     هنگام دیدن فوتبال های خارجی و به خصوص لالیگا و بازیهای تیم ملی آرژانتین نکته ای آزارم می دهد و حتی ممکن است باعث شود صدای تلوزیون رو ببندم و آن نحوه گزارش فوتبال است البته بسته به اینکه چه کسی کار گزارش را انجام میدهد ممکن است میزان تحمل من نیز متفاوت باشد فوتبال ورزشی جهانی است که بازیکنانی از فرهنگهای مختلف و با نامهای مختلفی در آن حضور دارند خوشبختانه میزان اطلاعات زبان انگلیسی در بین گزارشگران ومردم وضعیت بهتری دارد و گزارشگرانی مثل فردوسی پور که تسلط  خوبی در زبان انگلیسی دارند میتوانند نامها را صحیح بیان کنند پس بنابراین مشکل تلفظ نامها در لیگ انگلیس کمتر است ولی با توجه به جذابیت لالیگا و حضور بازیکنانی ازآمریکای جنوبی در این لیگ (وبه ویژه آرژانتین) انتظار میرود گزارشگران و مردم علاقمند اطلاعاتی راجع به زبان و فرهنگ آن ناحیه داشته باشند
   زبان بیشتر کشورهای امریکای جنوبی اسپانیایی است و اگر برزیل را که پرتغالی زبان رسمی آن است کنار بگذاریم 9کشور دیگر همگی به زبان اسپانیایی تکلم میکنند و ارژانتین بعد از برزیل بزرگترین کشور امریکای جنوبی از لحاظ وسعت  و اقتصاد است البته یادآور میشوم برزیل 200 میلیون جمعیت و ارژانتین حدود 40 میلیون جمعیت دارد و مشخص است که اقتصاد ارژانتین کوچکتر از اقتصاد برزیل باشد ولی آرژانتینی ها از لحاظ دانش و هنر  همانند ورزش حرفهای زیادی برای گفتن داشته اند و دارند
   در امریکای شمالی و کونکاکاف بجز ایالات متحده و کانادا بیشتر کشورها همانند آمریکای جنوبی به زبان اسپانیایی صحبت میکنند و به طور کلی در دنیا حدود30 کشور زبان رسمی شان اسپانیایی است
   پس با این اوصاف من ببیننده حق دارم این پرسش را مطرح کنم  که وقتی  بیشترین استعدادهای فوتبال جهان و جذابترین لیگ دنیا با زبان اسپانیایی شناخته میشود چطور گزارشگران ما اطلاعات کافی از این زبان ندارند و در برخی موارد تلفظ ها اشتباه می باشد. در این یادداشت تلاش میشود راجع به اشتباهات مرسوم در تلفظ نام بازیکنان نکته هایی بیان شود و تلفظ صحیح و اشتباه ارائه شود امیدوارم مفید باشد
حال به توضیح درباره چند نام و نحوه تلفظ آنها میپردازم  با ذکر این نکته که حرف های الفبای اسپانیای نزدیک به انگلیسی است ولی در چند حرف تفاوت وجود دارد که بعضی از این حروف را در اینجا بیان می کنم

در زبان اسپانیایی دابل ل «LL»، ی خوانده میشود. مثال:  Casillas =کاسیاس خوانده میشد و کاسیلاس اشتباه است و همینطور است  سابیا (نه سابیلا) و....
حرفH  نوشته میشود ولی خوانده نمیشود.مثال =higuain ایگواین  و همینطور است                     =     hiero   ایه رو(نه هیرو  )   
حرفj =خ خوانده میشود مثال james rodrigez= خامس رودریگس(ونه جیمز رودریگز) و همینطور است rojo=روخو
حرف V =ب خوانده میشود مثال: Valencia= بالنسیا  و همینطور است tevez= تبس (ونه توز)
حرف  Z=در این زبان س تلفظ می شود مانند TEVEZ=تبس( و نه توز) و یا رودریگس به جای رودریگز

چند تفاوت کوچک دیگر بین الفبای اسپانیایی و انگلیسی وجود دارد که به امید خدا بعدا اشاره خواهد شد

+نوشته شده در 93/05/29ساعت17:33توسط پویا | |

آرژانتین، که در زبان اسپانیایی همان "سرزمین نقره" است، انگار روزی که داشتن واسه این سرزمین اسم انتخاب میکردن می دونستن سرنوشت این قسمت از کره خاکی پیوند عجیبی با نقره خواهد خورد. تا هر زمان نام آرژانتین بزرگ به میون میاد، ما ناخودآگاه یاد نقره ها بیفتیم بجای طلاهای از دست رفته!!

گفتم ناخودآگاه! این "ناخودآگاه" خیلی موقع ها بصورت واقعا ناخودآگاه موضوعات زیادی رو توی ذهن آدم میاره، مثلا اگه تیممون از 3 تا بازی مرحله گروهی با 3 تساوی و به کمک جدول و... بعنوان تیم دوم از گروه بالا بیاد، اون وقت ناخودآگاه میریم توی آرشیو تاریخ جستجو میکنیم که آیا تیمی که با 3 تا تساوی و به عنوان تیم دوم اومده بالا، قهرمان هم شده؟! و اگه یه مورد پیدا کنیم سریع خیالمون راحت میشه و اون وقت صدا رو صاف میکنیم، سینه رو میدیم جلو و مقابل حریف با اقتدار میگیم: مــــــــــــــورد داشتیم....

اما آیا غیر از اینه که توی تاریخِ فوتبال، جبری در کار نیست. بلکه این تاریخ، مجموعه نتایجی هستن که امکان تکرارش هم وجود داره؟!

اون تیمی که واسه اولین بار توی تاریخ با 3 امتیاز از 3 بازی بعنوان تیم دوم اومده بالا و در نهایت قهرمان شده، نه الگویی داشته و نه بعلت فقدان الگو ناامید بوده. بلکه فقط به قهرمانی فکر میکرده و به قولی به ذهنیتش عینیت بخشیده و تاریخ ساز شده. درست برعکسِ زندگیِ واقعیِ تلخِ ما آدم های معمولی، که دائما واسه انجام کارای جدید دنبال یه الگو، یه راه پیموده شده، یه قله فتح شده و ... میگردیم و در واقع نه در خودمون میبینیم و نه بصورت ناخودآگاه به خودمون اجازه میدیم که راه رو خودمون بسازیم (این بحث مفصل تر از این پستِ و ارتباطش با فوتبال تا همین جا بسه، بگذریم)

 



 

 

ممکنه خیلی از ما مخصوصا بعد از فینال 2014 دیگه به طور حتم تصور کنیم که لباس دوم آرژانتین شگون نداره، بد اقبالی میاره و... اینا همه تصورات ماست که اگه بهش زیاد بها بدیم ممکنه بصورت جدی روی واقعیت تاثیر بذاره.

حالا که صحبت از واقعیت شد، بیاید با واقعیت ها سروکار داشته باشیم، واقعیت یه چیزی مثل اینه که سیموئنه میاد و با یکسری بازیکن درجه دو و سه، توی سطح اول فوتبال جهان غول کشی راه میندازه و بقول خودش؛ بازیکن ها رو با یه چاقو لای دندونا میفرستتشون توی زمین!!!!

اون بخوبی میدونه که تنها نبوغ، از یک بازیکن، مسی نمیسازه (هرچند که سیموئنه قصدش ساختن یکی مثل مسی نیست بلکه اون دنبال ساخت یک بازیکن جنگنده و با انگیزست که وظیفاش رو به خوبی انجام بده.) بلکه نقش پررنگ قدرت ذهنِ (یا همون روحیه ی خودمونه) که بازیکن رو به این توانایی میرسونه و در ابتدا اجازه میده که بازیکن ها، خودشون بــاور کنن که آدم های استثنایی هستن و سپس مردم جهان به این باور برسن. همین قدرت ذهن از مورینیویِ مترجم یک مربی حرفه ای ساخت و بلعکس، در شکل توهمیش، اسکولاری رو از بین برد.
وقتی راهت رو پیدا کردی هیچ چیز دهشناکی تو رو نمی ترسونه و همه چیزا میشن لذتی برای رسیدن به هدفت.

همه ی این صغری کبری چیدن ها واسه این بود که بگم، آرژانتین نقره ای نخواهد بود، بشرط اینکه اول خودش به این باور برسه و بعد دیگران. چونکه اون چیزی که من از اول جام توی اخبارِ حواشی جام راجع به مصاحبه بازیکن ها و سرمربی می خوندم و میشنیدم در اکثر اوقات این بود:
"هدف ما رسیدن به فینال است."

اگه الان سه ستاره بودیم، نه من راجع به آرژانتین این مطالب رو مینوشتم و نه خیلی ها راجع به توانایی های لـــو و بازیکن هاش اونجوری اغراق میکردن.

 


 

 

حالا می خوام یه بار دیگه برگردم و از اول شروع کنم:

"تاریخ ابتدا به وقوع می پیوندد، سپس تفسیر می شود."

 

      

+نوشته شده در 93/05/27ساعت5:48توسط elistuta | |